درودی تازه برای دوستان عزیر! و این چند شعری سیبی منظور می شود
فرار در خود
پای مرا مجال رهایی نه،
از منجلاب تعلقها
وز غصّریز تفکر ابلیس،
از التهاب کدورت ایّام
و اجتناب مسرّت نگه
از اندوه چشمانم،
از حزن فاصلهای تنها.
دلم به صحفه آیینه بنویشته
رساله دردش
نفس-نفس با آه...
به درد غرقه گشتهام
چو منزوی بر خود.
دلم ترانه قلندرانه میخواند-
ز قوم بایدم رستن
به خود بپیوستن...
گریز از تجاوز تقرّب کثرت-
فرار تنهایی،
شکست رنگ سکوت
و قاصد تولد من
از رویش یک باغ لاله تجدید.
نهایت نیاز
در آخرین نشان رهایی
از جمع تعلقها
فرار من درون وسعت خود است.
به خود ببایدم بگریخت...
16.06.2003
پیژواک امید
پشت تیریزه
انتظاری آه میکشد:-
شاید کسی بیاید و
گوید:
-سلاملیک!
باید رفت...
از نظر تا به سفر
از سفر تا دل منثور-
یعنی عشق
بشکستن پای است
و اعدام تفکر،
مرگ آب و خاک،
باد و آتش-
یعنی من من.
امّا باید
رفت...
رفت...،
رفت!...
باید رست...
نفس فاصله را باید چید،
تا به زودی گذریم از شفت خانة غم
برسیم تا دل یک حجرة لبریز
ز آرامش.
رنج خار از کف پا باید چید،
در سفر کوفتن جاده
به انجام نگاه.
باید از حجم به انجام رسید،
کمر همت امید
بباید بست محکم.
خط این فاصله باید، که شکست،
رفت تا منزل خورشید و
بباید رست.
باید رست،
رست،
رست!...
رنگ فرست صورت اندوه دیگر بوده است.
زندگی بشکستن پیمان باور بوده است.
تا فراز کوه شهرت رفتن و پاین شدن،
در طریق شاعر امروز رهبر بوده است.
حیرتی دیگر نمانده بر روخ آینه ها،
چشم زنگار خیانت ناز جوهر بوده است.
نزهت هم نیست اکنون در بهار عاشقی،
جلوزار صبح صورت نقش آزر بوده است.
لهزه را از خویش بردن تا زمان اوج صدق،
فکر خام عاشق آینه پرور بوده است.
آب ناپیداست در پهنای سیهون سخن،
چون سرود رودکی بیرون منبر بوده است.
***
دیرگاهیست، که در شهر دلم باران است،
گل نورسته هر باغ سیاووشان است.
راستی عضمیسفرکرده از این شهر عضیم،
مهر پیشانی دروازه دروغیستان است.
باغ فردوس به یک دانه گندوم داده،
شکوه داریم،که از معسیت شیتان است.
مغتنم دار زمان سفر دهه عشق،
شهر آغشته خون گنه انسان است.
یوصف مهر ندامتسفر مصر هوس،
صدق پژمرده گل دامنه کنعان است.
ما پراکندترین جمع قدیمیم کنون،
نوبت آمدن سام و یلی توران است.
***
از زمان رودکی تا حال یک دم بوده است،
حاصل هنگامه و افسانها غم بوده است.
ما نمیرنجیم دیگر از حدیث ناکسان،
روی خشت خامشان دیوار شبنم بوده است.
با حقیقت مشربی و کیش صدق و صادّگی،
پیش این فرزانگان آینه مبهم بوده است.
کوهساری از ملامت ریخت گرچه بر سرم،
همچو حاتم گوشم از انساف عسّم بوده است.
سنگهای میزند گر بر سرم دست عدو،
در جوابش لعلهای صدق ما زم بوده است.
***
کاسه شب در کف دست سحر بشکست و ریخت،
بر روخ آینه آژنگ دیگر بیشکست و ریخت.
دامن گردون دراز کرد تا دستی دیلم
رفت سویش با هوس خونینجگر بشکست و ریخت.
زندگانی در خط پندارها شد هرزه گرد،
شیشه این صاقی صاحبنظر بشکست و ریخت.
دور گشت از عمر با نام جوانی فرستی،
هاله آینه دور قمر بشکست و ریخت.
در تلاش نیکنامه نام خود بد کرده یم،
جام شهرت هم خط رنگینگهر بشکست و ریخت.
پا به پای آرزو در نیم ره لنگیده ایم،
فال فردای سعادت سر به سر بشکست و ریخت.
شعر گفتن یک قلم حرف تسلّی بوده است،
در خط هفتوم غزل هم بیثمر بشکست و ریخت
8 8 8
اندیشه کن،عزیز دل، از ناله جرس،
رمزیست در شکفتن گلبانگ یادرس.
سه روز هجر بگذرد مانند سال و ماه،
سی روز عشق طی شود در هجم یک نفس.
نوروز روزگار ما با غصّّه پیر گشت،
نشکفت در بهار دل یک غنچه از هوس.
زندان آرزو شود فرستشمار عمر،
یاد تو هست گندوم نوری در این قفس.
اندیشهای لاله را برخان ز شعر دل
با خط جام غربتم بنویس نامه پس.
یک نفس دل را به عشق عآمل کنم،
سینه را مهراب این محفل کونم.
ای جرس، تا کوی خورشیدم بیخان،
از گل اختر به خود منزل کنم.
تا نه افتم از کف این راه دور،
دست گل بر گردنم هایل کنم.
با خط شبنم کشم معراج نور،
تا سحر بر روی گل نازل کنم .
زندگان جلوگاه آرزوست،
کاش یک را با دوصد شامل کنم.
مصرع شعری اگر بی نام توست،
دفترو دیوان آن باطل کنم.
رود غمهای مرا پهنا کجا،
بودنت را یک نفس صاحل کنم
گر ز فرست رفت عمری بر عبث،
"بعد از این کاری برای دل کنم».1
1. مصرع از نصرالله مردانی
فرست از سر شب رفت، در نوار آینه،
صبح هم سفربر شد، بیقرار آینه.
صدق گفتنم آخر تا کنار غربت برد،
غصّّبارشی آمد از بهار آینه.
قتع کن هیاهورا ای دل کمین غم،
رنگ لهزه هستی شد غبار آینه.
یک کف چراغی نه، شام آرزوطی را،
لاله هم نمیروید بر مزار آینه.
در دلم تجلّی ریز، إی بهار روشن رای
مژدگانی صبح است، از تبار آینه.
با فزونی غربت هیج کس نمیبینم،
در قلمرو قصمت غمگسار آینه.
***
نصرت درّ دری از آفتاب رودکیست،
مهره و مرجان ملّت در تناب رودکیست.
فارسی خواندن نماز بامداد شعری دل،
در مقام معنوی از انقلاب رودکیست.
نام تاجیک پر کشیده تا به ایوان فلک،
فال این دیوان شهرت شهکتاب رودکیست.
جنگهای گر شکسته قامت کوه غرور،
سربلندی، سرفرازی هم ز آب رودکیست.
چشمه قران بخوانی با زبان تاجیکی،
جستوجو کردم، که آن هم شعر ناب رودکیست.
نامه های از ابیستا، زندو پازند آمده،
کشف راز این معمّا فطح باب رودکیست.
جبرهای سنگ تاریخ ساغر ما گر شکست،
میگوساری تا به حالا از شراب رودکیست.
شعر ما گر رفت تا قصر سلیمان سخن
نردبانش مصرع عالی جناب رودکیست.
شهر و شبهای فراغت را انیس غم شدم،
رستم از اندیشه فردوس تا آدم شدم
آفتاب از ما دگر پوشید چشم التفات
سایه اندوه گشتم، غصّه شبنم شدم
حسرت افزون جراحتنالهِستان گشت دل
تا دلی را در کویر آرزو مرهم شدم
آمدم از کوهسار نور با اوج ضیا
گرچه در آیین مشتاقان شب پرچم شدم
عشق میگرید مرا از دیدهای انفعال
صدق را در وسعتآباد کنون حاتم شدم
ای بسا فریادبارانی تحمّل کردهایم
گرچه حزن نالههای خویش را اسّم شدم.
رفتهام تا نالهزار نیستان آه خود
قطرهِ قطره خویش را باریدم و بینم شدم
به نام خدا
مکتب پیروان بیدل و مراحل تحول سبک هندی در ادبیات فارسی فرارود
دکتر نورعلی نورزاد (نوراف) استاد دانشگاه دولتی خجند(تاجیکستان)
چکیده
پیدایش و رواج سبک هندی در قلمرو ادبیات فارسی فرارود به مبدع و سرچشمههای پیوند میگردد، که هنوز در رهگذار شعر فارسی سبک عراقی و تظاهر مخصوصیتهای هنری در آینهی آن که منبعد به ویژگیهای خواص سبک هندی بدل شدند به جلوه آمده بودند. این اندیشه را در رابطه با سایر مکتبهای فرارودی و ایرانی و هندی قلمرو این سبک ادبی، استاد سعید نفیسی نیز تأیید نموده، نوشتهاند: « در قرن دهم در هندوستان اساس سبک مخصوص در شعر گذاشته شد، که به نام سبک هندی معروف شده است و این سبک از روش خاص شاعران سمبولیزم قرن هشتم، مخصوصاً کمال خجندی، فخرالدّین عراقی، حافظ شیرازی بیرون آمد و شاعران در استعمال کنایات و استعارات و معانی دقیق و نازکبیانی و اشاره به مثال و اصطلاحات خاص بیش از اندازه روی کردند.»1
در ارتباط با این مراحل تاریخی تحوّل سبک هندی در فرارود و عوامل گسترش آن را در این حوزهی ادبی به طور ذیل تنظیم و طبقهبندی نمودن ممکن است، که مباحث مربوط به آن در محور این مقاله قرار گرفته است:
1 - مرحله تا ظهور اصالت سبک هندی و نمایندگان برجستهی آن، چون صائب و بیدل. به علّت این که برای رواج و تشکّل سبک هندی آثار شعرای مذکور در قلمرو شعر فارسی فرارود اثری افزون گذاشته است، مراحل تاریخی تحوّل این سبک در این منطقه به نام آنها ربط میگردد. وابسته به این، مرحله اوّل تا ظهور این شعرای نام برده میشود و مباحث اصلی در رابطه با جلوه مشخّصات جداگانه سبک هندی در آثار شعرا ماقبل این دوره از جمله شوکت بخاراییЊ نسفی} جریان میگردد.
2 - وضعیت تأثیر شعری صائب و بیدل به اشعار شعرای فارسیگوی تحوّل سبک هندی در ادبیات فارسی فرارود به ظهور رسید، که یکی از مهمترین پیامدهای آن رویکارآمدن مکتب مخصوص پیروان بیدل در فرارود در قرنهای 19-18 م محسوب میشود و نمایندگان برجستهی آن نقیبخان طغرل احراری، ظفرخان جوهری، شمسالدّین شاهین، شیدا و شوخی خجندی، عبدالقادرخواجه آوا، حیرت، سودا تاشخواجه اثیری و دیگران به شمار میروند.
3- استقبال شاعران معاصر تاجیک از شیوهای خاص سخنوری صائب و بیدل، که به گونهای در پهنای ادبیات امروز ویژگیهای سبک هندی را هم در قالب شعر سنّتی و هم شعر نو ادامه بخشیدند. یادآور میشویم، که این شیوه در رهگذار شعر امروز ایران هم بسامدی خاصه دارد و در این راستا استاد حسن حسینی با رسالهی خویش «بیدل، سپهری و سبک هندی» تحقیقی انجام داده. این جریان در شعر معاصر تاجیک هم در مناسبت با صائب و هم بیدل نیازمند تحقیق است، که بخشی از بحث مقاله را فرا میگیرد. برای پژوهش بیشتر بحث پرتو ویژگیهای سبک هندی در شعر امروز تاجیک، این جانب برای تألیف رسالهای با نام « از بیدل تا امروز» اهتمام میورزد.
همینطور، در این مقاله، چهار مرحلهی تاریخی تحوّل سبک هندی و مختصات آن در ادبیات فارسی فرارود بررسی شده است، که منتهای آن به شعر امروز تاجیکستان انجام میپذیرد. در جریان تألیف مقاله به جز از دیوان شعرای مورد نظر، تالیفات محققان و شاعران معاصر ایران چون، سعید نفیسی، ذبیح الله صفا، شفیعی کدکنی، احمد خاتمی، مرضیه ناجی، نورانی وصال، احمد گلچین معانی، امیری فیروزکوهی، شمسی لنگرودی، حسن حسینی، علی معلم؛ عالمان افغانستان دکتر عبدالغنی، صلاح الدّین سلجوقی، عبدالحق بیتاب، محمّد اثیر، محمّد کاظم کاظمی؛ هندوستان نبی هادی؛ روسیه و کشورهای دیگر شوروی سابق و اروپا ادوارد براون، پریگارینا ن.ی.، برتلس ی. ی. براگنسکی, ارژی بیچکا، باوزا نی؛ تاجیکستان صدرالدّین عینی، عبدالغنی میرزایوف، عبدالله جان غفّاراف، محمّدجان شکوری و دیگران راجع به مسائل مختلف مربوط به سبک هندی مورد استفاده قرار گرفته است.
واژگان کلیدی: ادبیات فارسی فرارود، سبک هند، مکتب پیروان بیدل، شعر معاصر تاجیک، بیدلگرایی، غزل بیدلانه
***
پیدایش و رواج سبک هندی در قلمرو ادبیات فارسی فرارود به مبدع و سرچشمههایی پیوند میگردد، که هنوز در رهگذار شعر فارسی سبک عراقی و تظاهر مخصوصیتهای هنری در آینه آن، که منبعد این به ویژگیهای خواص سبک هندی بدل شدند، به جلوه آمده بودند. این اندیشه را در رابطه به سایر مکتبهای فرارودی و ایرانی و هندی قلمرو این سبک ادبی استاد سعید نفیسی نیز تأیید نموده، نوشته است:« در قرن دهم در هندوستان اساس سبک مخصوص در شعر گذاشته شد، که به نام سبک هندی معروف شده است و این سبک از روش خاص شاعران سمبولیزم قرن هشتم، مخصوصا کمال خجندی، فخرالدّین عراقی، حافظ شیرازی بیرون آمد و شاعران در استعمال کنایات و استعارات و معانی دقیق و نازکبیانی و اشاره به مثال و اصطلاحات خواص بیش از اندازه رویکردند.»1
تا زمان اوج سبک هندی در شبه قاره هند و Њحتّّی} همجوار به آن روزگار در فرارودان شاعرانی به سر بردند، که مهمترین سنّت و ویژگیهای سبک هندی را در اشعار خود بازتاب بخشیدند. شاید در آن روزگار این ویژگیها به عنوان پدیدهای این سبک معروف نبودند و بعداً با نفوذ آنها در شعر شاعران دوران بعد به عنوان مهمترین ویژگیهای این سبک اعتراف گردیدند. اگر به تعبیر استاد سعید نفیسی بگوییم، که سرآغاز بعضی از خصوصیات این سبک در شعر شاعران سبک عراقی نهفته است، پس شاعران دوره قبل از رواج سبک هندی فرارودان هم در این مقام بودند و میشود، که شعر این شعرا را همچون عامل زمینهساز رواج سبک هندی نامزد نماییم. در تذکرهی « نمونه ادبیات تاجیک» استاد صدرالدّین عینی اسم شاعران زیادی چون شاکر بخارایی، مولوی شریف بخارایی، مطربی بخارایی، معین سمرقندی، راقم سمرقندی، سبحانقلیخان والی بخارایی، بابا رحیم مشربی نمنگانی، املای بخارایی، ناصر بخارایی، شوکتی بخارایی، سیدای نسفی و دیگران رفته است، که در همین روزگار به سر برده، در اشعارشان شیوهای خاص سبک هندی را به کار گرفتهاند. گروهی از این شاعران اگر همجوار به شعرای معروف سبک هندی و زمان نفوذ این اسلوب ادبی زیستهاند، تعداد دیگری از آنها به روزگار قبل از رواج این سبک و ادب عمر به سربردهاند، که گفتن میتوان، در پیدایش و تحّول ویژگیهای سبک هندی عاملهای مهم زمینهساز را چون شاعران سبک عراقی مورد نظر استاد نفیسی فراهم آوردند.
شوکت بخارایی از نخستین سخنوران معتبر فرارود است، که هنوز به اوج خود نرسیده، ویژگیهای سبک هندی را در اشعارش تجلّی بخشی .منظور این است، که شوکت تا اوج ظهور صائب و بیدل غزلیاتش را با آن ویژگیهایی که منبعد در پژوهشهای محققان به نام سبک هندی منسوب گردیدند، مزین ساخت. مقام او در مضمونسازی، خلّاقیت معانی تازه و از این روزنه پرتو بخشیدن هنر شاعری در قالب ترکیبات و عبارتهای جدید تا به اندازهای اعتراف گردید، که هنوز در زمان خود او مولّف تذکرهی «مذکر الاحباب» در این جنبه هنریش او را بعد از خاقانی شروانی و کلیم کاشانی خاقانی ثالث نامیده است. {ملیحا-منظور ملیحای سمرقندی مولّف تذکرهی «مذکر الاحباب» } همچنین به اشعار شوکت بهای بلند داده، همزمان در ردیف این مطلب ذکر مقام شوکت را در ایران و منطقهای بیرون از ماوراءالنّهر به گونهی ذیل شرح داده است: «امّا از روشنایی چون آفتاب شهرت داشت، که عیان بود. از کوچک و بزرگ و از شاه تا گدا در ملک ایران همه را خواهش صحبت و آرزوی الفت او است.»2
از مهمترین ویژگیهای هنری اشعار شوکت، که افادهی ویژگیهای سبک هندی را بازتاب میبخشد، جلوهی ترکیبهای شاعرانه و به قول پژوهشگران « لفظتراشی یا ترکیبسازی» میباشد. نمونههای زیادی از اشعار شاعر را در دست داریم، که به وجود چنین مخصوصیت هنری در غزلیات شوکت بخارایی اشارت دارند. ذکر چند بیت شاهد به مثابه دلیل ثبوت این فکر کافی خواهد بود:
زنّاربندان کمند وحدت:
ما همه زنّاربندان کمند وحدتیم / کافر است آن کس، که امان میکند تلقین ما
کاسه دریوزه:
کاسه دریوزه بس باشد شهیدان تو را / سنگ میباید به چینینخانه گردون زدن
همزمان با این ترکیب در بیت فوق عبارت «چینیخانه گردون» به چشم میخورد، که شامل همینگونه ترکیبهای شاعرانهی شوکت است و به نصرت هنر شاعری در وسعت غزلیات شاعر اشارت دارد. از سوی دیگر اصول ساختمان این گونه عبارتها، که جزء اوّل آنها را کلمههای مرکّب شاعرانه سازمان داده است، به نفوذ کلمهسازی مرکّب در شعر شوکت بخارایی اشارت دارد، که این نوع ویژگی هم به عنوان پدیدهای مهم زبانی شعر سبک هندی اعتراف گردیده است، مثلاً، در عبارت «بیابانمرگ استغنا»، که جزوی از عبارتهای شاعرانهی شوکت محسوب میشود، جزء اوّل کلمه مرکّب است که با شیوهی ساختمان کلمات مرکّب در سبک هندی به ظهور رسیده است:
بیابانمرگ استغنا حیات جاویدان دارد / هوای آب حیوان سدّ اسکندر بود ما را
چند نمونه دیگر را میتوان به عنوان مثال برای پرتو این ویژگی سبک هند در شعر شوکت بخارایی ذکر نمود:
سیه مست:
سیه مستیم از میخانه دیوان خود، شوکت / ورقگردانی ما گردش ساغر بود ما را
همچنین در این بیت کلمهی «ورقگردانی» از شمار کلمات مرکّب شاعرانه شوکت به شمار میآید. جای هست، که شوکت در یک بیت تا هفت کلمه مرکّب را ساخته است، که همگی تازه و محصول اندیشه بلند خود شاعرند:
نگاه دزدیده طرّاری به مشرب آشنا آری / تواضع شوخی خوش چشمی، بهشتیرو نکونامی
بدین مانند در اشعار شوکت بخارایی ما به کلماتی چون شفقنگار، دامنفشان، شعلهخوی، شعلهآشام، کمرناز و کبوت، غفلت اندود، دسته دندان، خشکمغز، شتابآلود، ساغربخش، مژگانگزید، رنگینبهشت، برقشتاب، سبکسر، سنبلپوش و امثال این دچار میآییم، که با تجدّد صورت و معنی خود هنر شاعری و شیوه Њتازه بیانی} شوکت را در سرآغاز سبک هندی به ثبوت میرسانند.
شوکت بخارایی در استفاده تمثیل هم چیرهدست است و همچون ویژگی سبک هندی به کثرت از این صنعت بدیعی به کار میگردد. نمونههای زیادی از شاعر برای این ویژگی در دست داریم و فکر میکنیم که آوردن دو مثال کافی است، که ما دست تمام داشتن شاعر را در این مسیر هم احساس نماییم:
ما به صد برق تجلّی کی رویم از جای خویش / کوه را سنگ فلاخن میکند تمکین ما
شنو شوکت ز مشکینخامه من معنی رنگین / که ریزد خون بلبل از رگ منقار زاغ من
از شاعران معروفی دوران رواج سبک هندی که در فرارود زیسته است، سیدای نسفی است. جابلقا دادلی شایوف، مولّف پیشگفتار نسخهی فارسی کلّیات آثار سیدا در تاجیکستان عامل اصلی {گراییش- گرویدن } سیدا را به سبک هندی چنین معنیداد میکند: « از بس که سیدا در ایام جوانی به ظرافت و نزاکت سخن و به نوپرداز تمایل زیادی داشت. بنابر این اشعار نمایندگان سبک هند به طبع و ذوق و موافق افتاد و این سبک را به صفت اسلوب و سلیقه ایجادی (شعر) خود پذیرفت.»3
راجع به روزگار و ویژگیهای آثار سیدا در تاجیکستان عدّه پژوهشهای انجام یافتهاند و چون هدف اصل بازگوی مقام شاعر در گستره سبک هندی است، از بررسی مسائل غیر این در این مقاله صرف نظر میشوند.
ترکیبسازی و عبارتهای چون ویژگیهای سبک هندی در شعر سیدا هم نفوذ دارد و کثرت کاربندی این نوع عبارات پیش از همه به شکوه هنر شاعری وی و{تحّوّل} ویژگیهای سبک هندی اشارت دارد. ذکر چند نمونه ترکیبهای زیبای شاعرانهی سیّدا این نظر و ملاحظات را به ثبوت میرساند:
در باغ آرزو نهال شناندن:
در باغ آرزو نهالی نشانده / عمرت گذشت و میوه او نارسیده است
قاصد جاسوس حیران بودن:
چشم و گوشم قاصد جاسوس حیرانی بود / همچون {گل} اعضایم اسبابی پریشانی بود
در بیت فوق همچنین «جاسوس حیرانی»، « اسباب پریشانی» نیز ترکیبهای شاعرانه هستند، که میتوان به شمار ترکیبهای بالا وارد ساخت.
طاقی از سر مینا افتادن:
خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد / بزم آخر گشت و طاقی از سر مینا فتاد
سیدا هم در کاربندی تمثیل چون دگر شاعران سبک هندی مهارت تمام دارد و ما به نمونههای زیادی از تمثیلات دچار میآییم، که شاعر با نزاکت کلام و هنر والای شاعرانه از آنها استفاده نموده است. ذکر چند نمونه از استفاده تمثیل در شعر سیّدا ملاحظات بالا را به ثبوت میرساند:
مده چون بلهوس در سینه جا عشق مجازی را / مکن با معصیت آلوده دامان نمازی را
سیّدا در صحبت نادان شود دانا خموش / خامه کوتهزبان دور از سخن دارد مرا
سیّدا دهر به نوکیسه نکو پردازد / میل پیران ز مریدان جوان خواهد بود
همینطور در ادبیات فارسی ماورالنّهر شاعرانی چون شوکت بخارایی و سیّدای نسفی، ناصر بخارایی، شیدا و شوخی خجندی و امثال این زندگیو{اِیجاد} کردند، که مهمترین ویژگیهای سبک هندی را در اشعار خود بازتاب بخشیده، بدین وسیله به آفریدن بهترین شگردهای شعری دست یافتند. ما در این نگاشته تنها با آوردن چند نمونه از اشعار شاعران معروف فرارود اکتفا نمودیم و بررسی عمیق ویژگیهای آثار همهی این سخنوران تحقیقی جداگانه را خواستار است.
بازشناسی و معرفت اشعار بیدل در فرارود به دورانی پیوند میگیرد، که در این حوزهی فرهنگی مکتب پیروان او روی کار آمدهاند و شاعرانی در رهگذار ادبیات فارسی به عنوان پیروان میرزا بیدل معرّفی گردیدهاند. امّا با توجّه به این که این مکتب، زمینهی بیدلشناسی و بیدلرسی نیز داشت، حدس میتوان زد، که آن از مجالس خانوادگی شناخت شعر شاعر و بعداً محافل عرسی بیدل سرچشمه میگیرد و در سرگه این دریای معرفت کلام آسمانی خود او قرار دارد، که رهنمای این محفل بود. بیدلشناس هند، نبی هادی در تکیه با مطالب « تذکره خوشگو» وجود این محافل خانوادگی را اینگونه توضیح داده: « او علاوه به شاعری در تمام علوم رایج قدرت و اطّلاعات وسیع و خارقالعاده داشت به مسائل گوناگون واقف بود و برای بیان آنها زبان فصیح داشت. اینها اوصافی بود که به همین دلیل اهل ذوق و قریحه دهلی تا نیمههای شب در خانه میرزا حضور مییافتند. در انتهای صحبت به قرائت اشعار میپرداختند. محفل مذکور ذکر خدا عنوان داشت و همگی از رمز این آگاه بودند. چون بیدل تأکید میکرد که اکنون نوبت ذکر خدا رسید اهل محفل به شعرخوانی آماده میشدند.» 4 در کنار این، میتوان از تفسیر اصطلاح و واژه و مفاهیم مختلف در وسعت شعر او یادآور شد، که مکتب معرفت اشعار شاعر را پیریزی کردهاند. برای نمونه از اشعار شاعر بیتی را ذکر میتوان کرد، که در توضیح مفهوم فلسفی آدم سروده شده:
عدم گفتن کفایت میکند تا آدم و حوّا / دگر ای هرزگرد وهم تومار نسب مکشا
اینجا نظر بیدل به تفسیر مفهوم «عدم» که در لغت معنی نیستی را دارد، آشکار میگردد. حاصل اندیشه شاعر از درک و فهمش «عدم» همان است که آن را در آینه دیدگاه فلسفی خویش فاصلهای تا آدم و حوا، یعنی ماورای زندگی انسان میداند. تفسیر بیدل از واژه «دل» هم جالب توجه است. منظور وی از دل، نفسهای به هم پیوسته میباشد:
موج چون با یکدیگر جوشید گور میشود / دل توان گفتن نفسهای به هم پیوست را
نکتهی دگر از مصرع اوّل بیت آشکار است، که شاعر آن جا گوهر را هم حاصل جوشش موج معنیداد میکند و بدین وسیله تفسیر ویژهای بر این کلمه نازپرورد شعر خود قایل میگردد.
البتّه این روش شناخت شعر شاعر از روزنهی دیدگاه خود او، جستار و پژوهش جداگانه را خواستار است. ولی قید نکتهی دیگر هم ضروری است، که زمینهی رجوع بیدل به این روش کاربرد مفاهیم در چندین اشاراتی از وی روشن میشود. این تأکیدها پیش از همه در زمینه آن ابیات شاعر نهفته است، که در آنها سخن از اعتراف سبک مشکلپسند از جانب خود شاعر رفته. مثلآ در چندین موارد اشارت به این مطالب دارد:
معنی بلند من، فهم تند میخواهد / سیر فکرم آسان نیست، کوهم و کتل دارم
آن چه کلکم مینگارد، محض حرف سنگ نیست / هوش میباید، که دریابد زبان بیدلی
در موردی دیگر باشد، حتا از این روش پیچیدهگویی خویش دفاع هم میکند:
سخن بیپرده کمگو از زبانی خلق ایمن زی / چراغی زیر دامن نیست هرگز ز همت بادش
هدف اصلی درک پیچیدگی و بیان مشکل در شعر بود، که تا جای اشعار وی در دایرهای معین قابل استقبال نگردید و اندیشههای مختلف را روی فهم و درک مطالب وی به بار آورد. محض همین گرایش به پیچیدگی و ابهامها هنوز در زمان شاعر دو نظر شناخت را به اشعار وی ایجاد کرد:
نظر اوّل را میتوان بازشناسی مقام هنری بیدل و اعتراف تجدد وی در قلمرو شعر نامزد کرد، که موجب وجود پیروان بیشمار سبک نگارش وی گردید و هم زمینهای در معرفت اشعار شاعر ایجاد کرد. در این زاویه رجوع به گفتار برخی از تذکرهنگاران زمان بیدل باید کرد، که هنر شاعری بیدل را ارج گذاشتهاند و مجموع ابتکارات و انقلاب فکری شاعر را به عنوان انقلاب فکری و هنری اعتراف نمودهاند. حتا اصولهای ویژه واژهسازی و تعبیرآفرینی بیدل را در زبان ادبی فارسی همچون {اِختراعات} قبول نمودهاند. از آن جمله، شاگرد وی مولف تذکره « سفینه خوشگو » مینویسد: «در هنر، بیدل یکی از استادانی است که سبک خاصی دارد..»5 جای دگر باشد میفرماید: «بیدل نظیری پیدا نکرد، تا مانند وی سبک ایجاد کند.» 6 مولف «کلمات الشّعرا» سرخوش اعتراف میکند که بیدل استاد هنر است. 7 غلامعلیخان آزاد در «خزانه عامره» بر آن اندیشه میرسد، که در نظم فارسی احدی دارای چنین قدرت معنوی نیست، که با بیدل همسری کند.8 علاوه بر این گفته در صفت بیدل این بیت سرود:
رساند پایهی معنی به آسمان نهم / بلند طبع شناسد کلام بیدل را
نقیبخوان طغرل نیز ارج هنری بیدل را در چندی از ابیات غزلیات خویش تأکید نموده است. حتی این ارادتمندی موجب آن گردید، که غزلی کامل به ردیف « بیدل» ایجاد نماید که مطلعش این است:
بلند است از فلک مأوای بیدل / نباشد هیچ کس را جای بیدل
نمایم طوطیای دیده خویش،
اگر یابم غبار پای بیدل.
ندیدم از سخنگویان عالم،
کسی را در جهان همتای بیدل.
اگر کوه است، باشد طور سینا،
و- اگر دریا بود، دریای بیدیل!
دل افلاک را سازد مشبّق،
لوای همّت والای بیدل.
به مژگان میتوانم کرد بیرون،
اگر خاری خلد در پای بیدل!
نمی یابم کنون خالی دلم را،
زمانی از غم و سودای بیدل.
قبای اتلس نوه چرخ گردون،
بود کوتاه در بالای بیدل!
به رفعت برتر است از کوه، طغرل،
جناب حظرت میرزای بیدل
نظر دوم را نگرش انتقادی از بیدل و انکار روشهای نوجویی وی در قلمرو شعر میتوان نامزد کرد. در کنار اعتراف مقام هنری بیدل گروهی این ابتکارات را نادیده گرفتند و به گونههای مختلف ارزیابی نمودهاند. این نوع شناخت باعث گردید، که جانبداران این نظر مجموعه مشکلات شعر بیدل را علّت ناآگاهی کامل وی از قوانین زبانی ادبی فارسی معرّفی نموده، مطالب پیچیده و دور از ذهن را بیمعنی و بیمایه نامیدهاند. از آن جمله میرغلامعلیخان آزاد بلگرامی در «مجمعالنّفایس» مینویسد « چون میرزا (بیدل منظور است) از راه قدرت تصرفات نمایان در زبان فارسی نمود، مردم ولایت و {اینها}که اهل هندند در کلام این بزرگوار سخنها دارند.»9 همین مولف، غلامعلیخان آزاد در تذکره خویش «خزانه عامره» مینگارد: « میرزا در زبان فارسی چیزهای غریب اختراع نمود که اهل محاوره قبول ندارند... غیرفارسی که تقلید زبانی فارسی کند، بی موافقت اصل چه گونه مقبول اهل محاوره تواند شد.»10
پس از مرگ بیدل ارادتمندان وی محفل عرس بیدل را به احترامش برپا داشتند و به قول مؤلف تذکره سفینه خوشگو که از زمره شاگردان شاعر بود، این محفل بیش از چهل سال بعد از مرگ بیدل هم ادامه یافت. بیشک این فاصله هم آغاز مکتب خواص بیدلشناسی و بیدلرسی را در سرزمین هند ایجاد کرد و برای انتشار شعر بیدل در مرزهای دیگر نقش مؤثر گذاشت.
چنانکه گفته آمد، نظر اوّل که همچون اعتراف و استقبال سبک بیدلی نام گرفت، زمینههایی هم برای معرفت و هم برای رواج این سبک در مناطق مختلف ایجاد کرد و روش تازهای را در سیر تاریخی بیدلشناسی ایجاد نمود، که آنرا به عنوان استقبال از طرز بیان بیدل میتوان نامزد کرد.
بیدل با نبوغ شخصیت و ایجاد خود به پیریزی مکتب بزرگ شعر باعث گردید و این مکتب نیز از نظر اوّل روشهای معرفت اشعار بیدل را به وجود آورد.
نخستین پدیدههای شرح و بسط اشعار شاعر در صحبت و ملاقاتها و محافل بیدلخوانی، که بنا به نوشتهی استاد عینی در اکثر چایخانههای شهرهای قدیمی فرارود، چون سمرقند و بخارا و خجند دایر میشدند، میتوان پیدا نمود. بهترین نمونههای این جریان را در تألیفات ظفرخان جوری، نقیبخان طغرل، احمد دانش و دیگران میتوان بازجویی کرد. در کنار استقبال شیوهی خاص سبک بیدل این شعرا و ادبا در توضیح اشعار بیدل قدمهای ثابت برداشتند و گفتن ممکن است، که به شروح مکتوب آثار بیدل اساس گذاشتند. احمد دانش از نخستین کسانی است، که در تفسیر و شرح چند بیت بیدل همّت گماشته است. ظفرخان(به زمّ ظ)جوهری باشد بر دو بیت بیدل شرح نوشت، که از آن که به نظم نگاشته شده است.
همین طریق، پس از نفوذ اشعار بیدل و صائب در فرارود مکتب پیروان بیدل در این منطقه عرض هستی نمود، که شاعران بیشماری را در وسعتآباد خود جمع آورد. نقیبخان طغرل احراری، ظفرخان جوهری، {ادا- اسم کوچک یکی از شاعران این عهد) شوخی خجند، شاهین، حیرت و دیگران از موفّقترین شعرای این مکتب محسوب میشوند.
طغرل با روشی تازه از بیدل استقبال میکند و چنانکه قبلاً هم اشارت شد، به علّت ارادت بزرگداشتن به شخصیت معنوی میرزا بیدل حتی غزلی به ردیف بیدل هم نوشته و در آن ارج روحی این استاد معنوی خود را تأکید کرده است. در استقبالهای خود طغرل بیشتر در مقطع غزلش مصرعی از بیت تضمینشونده بیدل را میآرود و در مصرع خود از این بیت زیادتر به مقام بیدل و تعثیر} معنوی وی اشارت میکند. مثلا با نمونهای از این گونه استقبالیهای طغرل توجه میکنیم:
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی / « تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت»
حبذا طغرل که بیدل گفته است / «یار میآید چراغان کردهایم»
چه خوش گفتاست این جا بیدل نظم ادب طغرل / «همان گرد سرت میگردم و پیمانه میسازم»
طغرل به توفیق این شیوه استقبال خود تا جای اعتماد و باور دارد که مورد تأکید میگوید، که مشکلات رمز و کنایات شعر مرا تنها کسی کشف و معنیگذاری خواهد کرد، که به معانی شعر بیدل دست یافته باشد:
{عُقده های} مشکل رمز و کنایات مرا / فهمد آن دانا که حلّ بوالمعانی میکند
افزوده بر این، استقبالیه های طغرل از سبک و شیوهی بیان بیدل مبیّین آن است،که در شعر شاعر هم ترکیبسازی، هم کاربندی کلمات مرکّب و استفاده تمثیل و کنایات و امثال این روشن به جلوه آمدهاند. ذکر چند نمونه برای اثبات این نظر کافی خواهد بود:
در کتاب غم ورقگردانی ایام نیست / کی رسد بر خاطر مجنون غم شام و سحر
در این بیت اکثر ویژگیهای سبک هندی جلوه ریختهاند. عبارات «کتاب غم» «ورقگردانی ایام» اگر صورت ترکیبسازی سبک هندی را به ظهور رسانند، خود واژه «ورقگردانی» هرچند کلمه مستعمل است، امّا با شیوه واژهسازی مرکّب عرض هستی نموده است. مصرع دوم بیت باشد، تمثیل بوده، کاربندی صنعت تمثیل را افاده مینماید.
در بیت زیرین باشد، جلوه صنعت به اصطلاح استاد شفیعی کدکنی پارادوکس یا تصویرهای غیر منتظره به نظر میرسد، که آن هم از مهمترین ویژگیهای سبک هندی است:
بس که در قصر جهان آبادی از معمار نیست / جز فنا در خانه هستی دگر دیوار نیست
عبارت «در خانه هستی به جز فنا دگر دیوار نبودن» یک نوع ترکیب غیر منتظره است و از دو مفهوم متضاد سازمان یافته است.
با مطالعه اشعار طغرل احراری این عمر مسلّم میشود، که وی از موفّقترین شاعران پیرو بیدل است، که در رواج این مکتب نیرومند ادبی فرارود نقش مؤثر گذاشته است. درجه استقبال وی به حدّی است که به قول استاد عینی در تذکره «نمونه ادبیات تاجیک» بسیار کامل و مستعد بالاروی بود. اگر طبع خود را در اسارت تقلیدی بیدل نمیانداخت و هم به حق خود بسیار نیکبین نمیبود، از سرآمدان زمان خود شدنش محقق بود.11
از شاعران دگر موفق در مکتب پیروان بیدل ظُفرخان جوهری استروشنی است، که از وی دیوان بزرگی غزلیات باقی مانده است. جوهری با شیوهی طغرل استقبال بیدل نمیکند، بلکه او بیشتر در جواب غزلهای ابوالمعانی غزلهای مستقل نوشته و از وزن و سبک و شیوه بیان استقبال کرده است. چند نمونه برای استقبالهای جوهری استروشنی:
بیدل:
چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما / یک مژه تا وا شود صد دشت آغوشیم ما
جوهری:
خانزاد عقل و فهم و چاکر هوشیم ما / اهل دانش را غلام حلقه بر گوشیم ما
بیدل:
شخص معدومی به پیش وهم خود موجود باش / ای شرار سنگ از عالم که نتواند بود باش
جوهری:
گر تمنّای قبولت هست صرف جود باش / گر همه زشتی بدین حسن صفت، محمود باش
جوهری همچون دگر شعرای پیروی بیدل شیوههای بیان شاعر، اصولهای ترکیبسازی وی، اینچنین ویژگیهای هنری شعر شاعر را پیروی کرده است. در بیت زیر هم طرز استفاده بیدل و هم برخی از ویژگیهای سبک هندی است به نظر میرسد:
فلکقدر بودم، زمین گشتهام / چه گویم؟ چه بودم؟ چنین گشتهام
واژهی « فلکقدر» به صورت کلمهسازی مرکّب سازمان یافته است، که فرارفته از ویژگی سبک هندی به طرز بیدل به ظهور رسیده. به همین مانند است که در پایانتر از این غزل جوهری کلمهی «تربجوش» و «غربتکمین»را دچار میآیم، که اوّلی با همین شکل در شعر بیدل جای دارد و کلمه دوم به صورت کلماتی چون «وحشتکمین» که در شعر ابوالمعانی بسامد فراوان دارد، جلوه ریخته است:
تربجوش بودم، چو صبح وصال / کنون شام غربتکمین گشتهام
در بیت دگری از جوهری ترکیبهای چون «بینشانی چیدن»، «دستگاه (زَرّه وار} داشتن» با شیوهی بیدلانه ساخته شده، استقبال شاعر از این طرز سخنپردازی میرزا بیدل به ثبوت میرسانند:
بینشانی چیدهایم، امروز دور از آفتاب / ورنه ما هم دستگاه زرّه واری داشتیم
از مطالعه تذکره ها و دیوان شعرای این دوره به نظر میرسد، که گاها چند نفر شاعران غزلهای در پیروی از یک غزل بیدل نویشته اند، هرچند محتویات و مزامین آن اشعار متفاوت است. از جمله، در جواب یک غزل بیدل، که با بیت زیر شروع میشود، سه تن از سخنوران این دوره چون ناله، خجلت و فنا، که در هوزه ادبی استروشن زندگی و اِجاد کرده اند، غزلهای سروده اند:
بیدل: دی ترنگی از شکست ساغرم گل کردو ریخت،
شش جهت کیفیت چشم ترم گل کردو ریخت.
ناله: شب نه تنها اشک از چشم ترم گل کردو ریخت،
داغ مهرومی چو شمع از پیکرم گل کردو ریخت.
خجلت: شب، که برق حسن او از پیکرم گل کردو ریخت،
همچو شمع از پای تا مغز سرم گل کردو ریخت.
فنا: شورو سودای، که یا ربّ، بر سرم گل کردو ریخت،
این دماغ آشفتگی اندر برم گل کردو ریخت.
در کنار این شعرا شاعران دگری چون امیر عمرخان والی فرغانه، سلتانخوان اَدای سمرقندی، تاشخواجه اثیری خجندی، فیاض خجندی، افضل بخارایی، ملّا شیرمحمّد اکمل خوقندی، حیرت بخارایی، قاری مسیحا تمحید سمرقندی، سپندی سمرقند، شمسالدّین شاهین و دگران زندگی و ایجاد کردهاند، که محور اساسی اشعار این شاعران را پیروی از سبک و سلیقه بیدل و نصرتبخشی مکتب پیروان این شاعر بزرگ به وجود آورده است. پژوهش عمیق جنبههای هنری و موضوعی این شاعران در رابطه با استقبال آنها از هنر{ نگارندگی- از ریشه نگاشتن} و سبک بیدلی خواستار تحقیق جداگانه است، که در حوصله امکان این نگاشته جای ندارد.
در مرحله جدید تشکّل شعر فارسی در تاجیکستان پدیدههایی روی کار آمدند، که گاهی شیوههای بیان و اسلوب بیدلی را به خاطر میآورند. هر چند در ادبیات فارسی امروز تاجیکستان مفاهیم شعر سپید، شعر نو، شعر مدرن نفوذ دریافتهاند، امّا از عمق پیشرفتهای شعر امروز تاجیک پیداست، که هم در سنّتگرای و هم در تجدّد هنری و فرمی تأثیر شعر بیدل هنوز هم جای دارد. امروز در نقد شعر معاصر تاجیک عبارت «غزل را بیدلانه گفتن»را دچار میآیم، که به اعتراف هنر شاعری سخنسرایان امروز اشارت دارد. هم در شعر سنّتی شاعران امروز و هم در شعر جدید عنصرهای سبک بیدل و پدیدههای هنری و فکری اشعار وی پرتوافکنی دارند. قبل از آن که به ظهور این عناصر رجوع شود، لازم است که به استقبالهایی از صائب در شعر معاصر هم اشارت شود. زیرا پیروی از شعر صائب در ادبیات فارسی تاجیک نسبتاً پیشتر جریان داشت و هنوز در مراحل آغاز اجادیات خود بود، شاعر شهیر تاجیک لایق شیرعلی غزلهای به استقبال صائب سرود. نمونهای از این استقبالها این است:
صائب:
گر قابل ملال نی، شاد کن مرا، / ویران اگر نمیکنی، آباد کن مرا
لایق:
خندان اگر نمیکنی، گریان مکن مرا / آباد اگر نمیکنی، ویران مکن مرا
بیشک، وقتی سخن در باره استقبالیه های شاعران معاصر از بیدل میرود، همانا نام سردفتر ادبیات معاصر تاجیک، که نیمی از روزگارش پیش از انقلاب اُکتبر و نیمی پس از آن سپر شده است، استاد عینی به زبان می آید. در نیمه عمر تا انقلابی خود، که عینی از تبار شاعران مکتب پیروان بیدل شناخته میشد، با رویش و شیوه های این مکتب آشنایی عمیق داشت و شاید اثر همین آگهی ها بود، که عینی در ایدامه عمر خود پس از انقلاب هم بیدل را فراموش نکرد و نگذاشت، که تارهای این محبّت و ارادتش بر اثر سیاست دور گسسته گردند. این بود، که با همان همّت و اعتقاد پیشین و حتّی نه کمتر از آن دنبال راه بیدل و جریان بیدلگرای و بیدلرسی گام برداشت، فظون بر استقبال از صبک و سلیقه شعر بولمعانی کارهای سودمندی در بیدلشناسی تاجیک انجام هم داد، که موزوع بحس دگر است. یاد کردن از اثر ماندگار وی با نام «میرزا عبدالقادر بیدل» کافیست، که اسمش را در سرهلقه مکتب جدید بیدلشناسی تاجیک بگزاریم. امّا در کنار این خدمتها عینی از اوّلین شاعران مرهله نو شعر تاجیک است، که دامنه ارادت شعرو اندیشه بیدل را مهکم داشت و در این جاده گامهای راسیخ برداشت. ذکر یک نمونه از استقبالیه های عینی از بیدل این جا کافیست، که بر این نظر خود راجع به جایگاه عینی در ظهور مکتب پیروان بیدل در راستای ادبیات معاصر تاجیک مهر تعیید بگذاریم:
بیدل:
باده ندارم، که به ساغر کنم،
گیریه کنم، تا میژه ای تر کنم.
عینی:
شب، که به هجر تو فغان سر کنم،
سامعه اهل جهان تر کنم.
شایان تذکّر است، که به همین غزل بیدل، که به آن اوستاد عینی استقبالیه جالب سروده، نقیبخوان طغرل هم جوابیه ای نویشته و مطلعش این است:
ناله همان به، که ز دل سر کنم،
گوش فلک را ز فغان کر کونم.
استاد گلنظر از تبار همان شاعران بیدلگراست، که سنّت نظیره سرایهای شعرای سلف خودرا در قلمرو شعر امروز تاجیک ادامه میبخشد و به همان رویش آنان در غزل از ابوالمعانی استقبال مینماید. و در مقتع غزل استقبالیه خود مسرعی از بیدل را خود ذکر میکند، که یادی از شیوه استقبال طغرل احراری میکند:
ازبسکی شکوه ام بود، آمد فغان بیدل،
»این خالی پور از هیج پیمانه کی باشد؟»
گلنظر سریحاراً این حدیس منظوم خودرا "با غزل بیدل" هم نام نهاده است، که خود آغاز خظ جاده پیروی شاعررا روشن میسازد. مطلع سرودهٌ شاعر صورت زیل دارد:
إی رفته خانهٌ من! در خانهٌ کی باشد،
افسانگوی شبهام افسانهٌ کی باشد…
در مجموع، این غزل گلنظر استقبال از این غزل بیدل است، که چنین آغاز گریفته:
خلوت سرای تحقیق کاشانه کی باشد؟
در بست، شش جهت باز، این خانه که باشد؟
گردون در این بیابان عمریست بیسرو پاست،
این گردباد یا رب، دیوانه کی باشد؟
و این بیتیست، که مسرعی از آن در غزل گلنظر اقتباس شده:
خلقی به دور گردون مخمورو مست وهم است،
این خالی پور از هیج پیمانه کی باشد؟
در غزلهای فرزانه شیوههای بیان و عنصرهای سبک بیدلی را میتوان به مشاهده گرفت. نمونه چند بیتی از یک غزل شاعر بازتاب چندین عنصرهای این سبک را رونمایی میکند:
بارها گوهردل دیدم که خس پیراهن است / پاکی دریا ببین هرچند او تردامن است…
اگر این جا کلمات مرکّب «گوهردل»، «خسپیراهن» و «تردامن» با اصول سبک هند، خاصه مکتب بیدلی، امّا به صورت نو بنیاد پذیرفته باشند، واژهی «تردامن»را میتوان در اشعار شاعران این سبک ادبی دچار آمد. در بیت دگری از این غزل باشد، ترکیبسازی توسط وابستههای عددی به چشم میرسد، که پژوهشگران این نوعی ترکیب را هم اساساً مخصوص شاعران سبک هندی میشمارند:
صد جهان شادی و غم در سرخانبان دل / صد هزاران کوه در کتف نحیف ارزن است
عبارت «سرخانبان دل» از نازخیالی بلند شاعری برخوردار میباشد، هرچند با شیوهی شاعران مکتب بیدل سامان پذیرفته است.
قابل به تذکّر است که بیدل در راستای ساختمان عبارتها توسط وابستههای عددی خیلی چیرهدست است و در ساختمان این گونه عبارتها هم دست تمام دریافته، تجدّد در لباس این نوع عبارتآرایی ریخته است. به این بیت بیدل توجه میکنیم که عبارت «یک جگر چاک» در آن جای دارد و از شیوه تازه این نوع ترکیبسازی در اشعار شاعر پیام میرساند:
ما و سحر از یک جگری چاک دمیدیم /آهی نکشیدیم که نگرفت جهان را
ساختمان تصویر، ترکیب و شیوهای بیان سروش هم در غزلیات خود فیضانی از سبک بیدلی دارد، که آهنگ و مضمون اشعار او را غنامندی خاصی بخشیده است. در این بیت مطلع یک غزل او عبارتهای «کتاب آب»، « از کتاب آب فال کشادن»، «موج دریا»، «موج دریا تپیدن احول آشفته» نکهت ترکیب و شیوهی غزلیات بیدل را به مشام میرسانند:
از کتاب آب بکشای اگر فال مرا / موج دریا میتپد آشفته احوال مرا
سروش فراتر از این همه، هنر شاعری خویش را در بحور و اوزانی آزمایش داده است که در ادبیات فارسی کمتر شاعران تجربه کردهاند و یکه از آنها، که این تجارب را در ادبیات رایج گردانیده بود، میرزا بیدل به شمار میرود:
ای مغنّی مرا نازش کن در نوای بر اوج آهنگت / موجزن خطّی انفعالم را در عرق روی موج آژنگت
همچنین ترکیبهای «خط انفعال» «موج آژنگ» هم یادمانی از سبک بیدل را به یاد میآورد.
پیروی و استقبال از شعر بیدل نیز در شعر شاعران امروز تاجیک نفوذ فراوانی دارد و چنانکه گفته آمد، همان معیار «بیدلانه سرودن غزل» بیشتر این تمایل را تقویت بخشیده است.
نمونه چند از استقبالهای شاعران امروز به وجه دلیل این فکر ذکر میشود:
بیدل: خواب در چشم و نفس بر دل مهزون بار است ،
از که دورم، که به خود ساختنم دشوار است.
آزر: پیچ در هلقه زلف تو ز بس بسیار است،
دل ما آبله این ره ناهموار است.
وقتی شاعر به بیت مقتع غزل خود میرسد در انتهای آن مشخّساً اشارت میکند، که این جا برداشتی معنی هم از بیدل است:
ز نزاکت سخنم هیج به گوشی نرسید،
که صدا از قده غنچه همین مقدار است.
بیدل: ساحل گمگشته ما را به دریا ریختند
گلناز:
وقت تنگ آمد، نگه را بر ته پا ریختند / در نماز مسلمان آهنگ دعوا ریختند
بیدل:یادم کن آنچنانکه فراموش کرده
شهناز:یادم مکن چو غیبت من در میانه نیست / پیش تویم قضاوت تو عادلانه نیست
برای پیروی و برداشت شاعران امروز از بیدل و نفوذ بیدلگرایی در گسترهی شعر معاصر تاجیک بر این نمونهها شواهد بیشتری را نیز میتوان افزود. امّا با ذکر این چند مثال اکتفا میشود، چون دامنهی بحث فراخ است و تألیف یک مقاله جداگانه را تقاضا دارد. خصوصاً برداشتهای موضوعی و فکری، تأثیر بیدل به اندیشه و آرای شاعران امروز، اینچنین کاربندی مضمونهای بیدلانه در قالب شعر نو بحث جالب خواهد بود. ولی با این چند نمونه، که ذکر شد، معلوم میتوان کرد که شاعران امروز تاجیک هم در ادامه سنّتهای خاص غزلسرایی پیشینیان خود مهمترین روش و تمایلها را ادامه بخشیده، به حفاظت عمدترین پدیدهای شعر سنّتی دست یافتند. مخصوصاً تأثیر بیدل و بیدلگرایی در شعر امروز از ادامه عنصرهای مکتب پیروان بیدل در عصر جدید مژدگانی میدهد، که این عمر به وجود یک مرحله تازه و جدید رواج عناصر سبک هند و تمایل بیدلگرایی در ادبیات تاجیک اشارت دارد.
پینوشت
1- سعید نفیسی. تاریخ نظم و نثر در زبان فارسی، ج1، ص 79-77
2- ملیحای سمرقندی. مذاکر الاحباب، دوشنبه، 1385، ص 315
3- سیّدای نسفی. کلّیات آثار، دوشنبه، 1990، ص 3
4- نبی هادی. میرزا عبدالقادر بیدل، تهران، 1374، ص 48
5- بندرابن ذاس خشگو. سفینه خوشگو، کابل، 1359، ص 311
6- همان
7- محمد افضل سرخوش. کلمات الشّعرا، لاهور،1900، ص14
8- میرغلامعلیخان آزاد بلگرامی. خزانه عامره، گانپور، 1871، ص 221
9- میرغلامعلیخان آزاد بلگرامی. مجمع النّفایس، لاهور، 1983، ص 1030
10- میرغلامعلیخان آزاد بلگرامی. خزانه عامره، ص 103
11- صدرالدّین عینی. نمونه ادبیات تاجیک، تهران، 1385، ص 209
دربارهی نویسنده مقاله
نورعلی نوراف(نورزاد) 1353 خورشیدی (20 سپتامبر سال 1974) روستای ویشب از نواحی استان سغد. عالی دانشگاه دولتی خجند در رشته زبان و ادبیات فارسی، دکترای زبان و ادبیات فارسی. موضوع پایاننامه «معرفت و شرح اشعار بیدل»، استاد ادبیات و مدیر بخش علمی دانشگاه دولتی خجند، عضو اتحادیه نویسندگان تاجیکستان،
مقالات و نوشتههای دیگر: آثار شاعر فارسیگوی هند بیدل دهلوی، نقد و بررسی شعر معاصر تاجیک 1- فروغ رمزهای شگرف. نقد و بررسی اشعار شاعر تاجیک سروش. 2- اوستا و میراث فرهنگی تاجیکان. 3- فروغ فطرت معنی. رساله در معرفت و شرح اشعار بیدل دهلوی.4- معراجی تا خورشیدی وصال. نقد و بررسی اشعار شاعر تاجیک دارا نجات.5- ازآن تنهایی. دفتر اشعار.
nurali74@mail.ru تاجیکستان شهر خجند خیابان مولانبیکاف 1
اتاق 17 992342264282 کاری 992951518657 موبایل
نوراف نورعلی (نورعلی نورزاد)
اطّلااعات شخصسی:
· زمان تولّد: 1974 / 1353
· مکان تولّد: ناهیه عینی، رستای ویشب، جمهوری تاجیکستان
· ملّت: تاجیک
· نشانی زست: شهر خجند، خرّمشهر، خانه 38.
· تلفون: کار – (+992 3422) 64282؛ همراه – (+992 95) 1518657؛
· نشانی الکترانیک: nurali74@mail.ru, nnurov@yandex.ru
تحصیلات:
· 1996-1999. آسپرنتورای ادبیات کلاسّکی فارسی تاجیکی دانشگاه دولتی خجند به نام آکادیمیسون ب غفوروف؛
· 1991-1996. محصّل دانشکده زبان و ادبیات فارسی تاجیکی دانشگاه دولتی خجند .
مدرک علمی:
· نامزد (دکترای) علوم فلولوژی ی (قرار شورای دفاع رسالهای نامزدی دانشگاه دولتی خجند به نام آکادیمیسون ب غفوروف از 3 می 2002 و کومیسیون عالی سنجشی فدراسیون روسیه از 30 می 2003).)
·
صابقه کاری:
• 2002 تا هالا– مدیر بخش پژوهشی دانشگاه دولتی خجند به نام آکادمسیون باباجان غفوراف.
• 2002 تا هالا– استاد گروه ادبیات کلاسّک فارسی تاجیکی دانشگاه دولتی خجند به نام آکادمسیون باباجان غفوراف ؛
1999-2002 مودیر بخش نسخ خطّی و کتب نادر کیتابخانه ولایتی به نام تاشخواجه اثیری شهر خجند
عضویت:
آثار:
همزمان، بیش از 150 مقاله و پژوهشات در زمینه تحقیق پیشینه ادبیات فارسی و نقد شعر امروز تاجیکستان و ایران در مجله ّو مجموعه ، مجلّه های الکترانی در تاجیکستان و ایران و انگلستان به نشر رسانیده است.
شرکت در همایش و انجمن و کنفرانسهای بین المللی:
• همایش بین المللی "چشمنداز شعر معاصر فارسی(تهران، 2004؛ )
• کنگره بین المللی "فرهنگ و تمدّن ایران در عصر الخانی و طرح احیاء ربع رشیدی" (تبریز، 2005)؛
• پنجمین انجمن بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی
(دوشنبه، 2006)؛
• کنفرانس بین المللی بخشیده به بزرگداشت 100 سالگی محمد حسین شهریار (دوشنبه، 2006).
• دّومین کنگره بین المللی «عُرس بیدل» تهران، 2006)؛
• همایش بین المللی بخشیده به هشت صدومین سال مولد مولانا جلال الدّین رومی (تهران، تبریز-2007)
•همایش بین المللی "رومی- گته: مکالمه فرهنگها"(خجند، 2007)
• همایش بین المللی "جایگاه رودکی و زبان تاجیکی در مکالمه فرهنگها"( خجند، 2008)؛ در این همایش دبیر اجرایه هم بودم.
• کنگره بین المللی "رودکی و فرهنگی جهان" (دوشنبه، 2008)
زباندانی:
• روسی، فارسی تاجیکی.
شغل و مهارت کاری:
• E-mail, Internet, Windows ، مطالعه کتاب، انشای شعر و معرّفی دستاوردهای فرهنگی و ادبی تاجیکستان در سامانهای انترنتی
جوایز
$
نورعلی نورزاد از تاجیکستان
نماز آمورزش
من از تفکّر
یک دشت لاله حسرت
و از بدایت باغ بهارنارس اندوه
ترانه حضور میخوانم.
درخت خالی از هر چیز
معنی بودن
اشارتی به فرست اکنون ما دارد
منی، که روسته ام از هیچ
و میزیم در هیچ
چرا به سر هنگامه غرور میبارم…
عروج صبح
در عبور فاصله از
مرز سی وپنج عمر
نوای تازه ای زآهنگ هشیاریست..
سحر خمار می شکنم
به باده افسوس.
زمان زادنم شاید
زمانه در دل پایز میلرزید
و برگ نخستین درخت زردالو
در آخرین نفس ترک ثمر
به رنگی زرد مینالید
سرودی عالّی حزنم..
منی، که واریث غم آفرینی پایزم
رسیده ام از آن فرست باران
به این زمانه،
که سنگ در دست است
و هر نفس میزند به فرق سر مارا
در اوج ساحت این رنگ درد آهنگ است
من اقتباس آن اوّلین ترانه حزنم
و هنجره فریادهای نو
در بسامد تأثر.
اگر تفکّر اندوه
در سریشته فکرم
بشارتیست ناشایان
و زیندگانیی ناخوب
و کارنامه ای زشتی
مرا چو آب
از پیاله فکرت
و از تیریزه یادت
به بیرون چاش…
واگر درون خانه
زیبای یادهای تو زستن
حضور من درون وادی غمها
و هم شکستن پیمان قالب روز است
دوباره اختیار خواهم داد
به دست دامن پیر مغانه این راه-
این سفرنسیبه ای از نور…
چراغ نیمه شب باز روشن شد..
…صدای زنگ موبیلم
مرا به منزل خورشید میخواند.
پدر به حکمت مولایی تجدید
کشاده دست دعای هدابت
ز ماورای گوشی تلفون:
- نماز، نور چشم من
بشارتی به صبح بیداری
و جمع جاده کشایشهاست.
نماز باید خواند!...
من اوّلین رکعت نمازرا این صبح
به نام عزیز تو خواهم خواند
ای عزیز بگانه من!
نماز آمورزیش!
وقت در تبدیل رنگ لهزه باور میشود،
زندگانی هر نفس اندوه دیگر میشود.
در خیال این گناهستان نمیغنجم دیگر،
صافی آینه داغ آتشآور میشود.
صدق را برگو عزیزی من رود از شهر ما،
این وطن در بدگمانی چشم اختر میشود.
دل به پایز وفاداری ببند، إی جان من،
بیوفای صاحب تخت سکندر میشود.
ساغر اندیشهای روشن ما بعد از این،
با خرابات خطای خود برابر میشود.
نوروزگاه باور
زمان دیگر آشفته نیست
و زمین آگنده از احساس رویدن است کنون
قطار تورنها
بشارت از نزول آیات رحمتی باران است
که فرداهاش زندگانی را تر خواهد کرد.
گویا فریشته ای
پرویزن آسمان را میبیزد
تا غبارها باران رحمت را لایالود نسازند.
بانوای زرفهایش را
زیر باران میگزارد
تا سر شوید
با تمنّای احسان آسمان بر زندگانیش…
پدرم میگوید
شستن غبارها،
تکانیدن خانها
عدم زرفهای کهنه،
بخشیدن گناه ها
وه بوسیدن رویها از سر اعتقاد
در شبانروزی نوروز
به استقبال فریشتهاست.
من هم
قالیهای خانه دلم را میتکانم
و آبهای تفکّرم را میپالم
تا زنگاررا زدایم…
ونجوا میزنم به آستان آسمانها
-بیا، إی فرشته بشارتها
به خانه دلم،
یعنی نوروزگاه باور…
از غصِّه تا فریاد
غمم را قدم میزنم
تا فراز جاده شب
شمال قهرالوده پایز
دود سگار غصه ام را انتشار میدهد
از خیابان تنهای
تا فرودگاه فریاد،
یعنی، آسمان ابرالوده شهر
استعا ره بخار آبیست
از اقیانوس اندوهم.
هرچند
سالون اندیشهایم پور از توست،
امّا نه مثل دیروز،
که در نمایشنامه محبّت بود.
منی از ماورا
مرا صدا میکند
و میگوید:
- دیگر با کسی شبهه نباید کرد
و باور هم!
...